بديع الزمان فروزانفر
127
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
جوال ) پوشيد شخصى بود بنام « الشيخ محمد البلخى » كه او جانشين جلال الدين در گزينى و او خليفهى جمال الدين محمد بن يونس ساوجى بود كه وى موى سر و صورت خويش را مىتراشيد و دلق مويين مىپوشيد و شيخ محمد بلخى لباسى مويين و كلفت بر تن مىكرد و اين امر سنت و روشى براى قلندريه گشت . « و بعده الشيخ محمد البلخى الذي شرع لهم الجولق الثقيل . ) و اين رسم بقولى در سال 616 و بروايتى بسال 620 ميان طائفهى قلندريه در شام معمول شده و محمد بلخى معاصر بوده است با الملك الظاهر غازى بن صلاح الدين يوسف ، ملك حلب ( 613 - 582 ) و بنا بر اين « جولقى » منسوب است به « جولق » كه بمعنى جوال است و آن خرقهاى بوده است مويين و ضخيم گونه كه اين دسته از قلندران مىپوشيدهاند ( الدارس فى تاريخ المدارس ، طبع دمشق ، ج 2 ، ص 212 - 210 ، نيز ، فرهنگ البسهى مسلمانان انتشارات دانشگاه طهران ، ج 2 ، ص 174 در ذيل : دلق . ) و مولانا فرموده است « كه من بر قلندران رشك مىبرم كه هيچ ريش ندارند : » مناقب افلاكى ، استانبول ، ص 412 . كار پاكان را قياس از خود مگير * گر چه ماند در نبشتن شير و شير مبناى صحت عمل ، در ظاهر ، رعايت حدود و رسوم و قوانين الهى و يا موضوع از جانب كسانى است كه جامعه آنها را براى تعيين تكليف خود و اجتماع صالح و در خور شناخته باشد و بدين جهت عملى كه مطابق آن حدود و قوانين است مشروع و اجراى آنها از وظايف افراد دانسته مىشود و همان عمل اگر بر خلاف مقررات باشد يا فرد غير صالح اجرا كند مذموم و اجرا كننده مجرم است فى المثل قتل نفس عملى است كه اگر بر وفق شرايع و به حكم قاضى باشد مقبول است و بر خلاف آن جرم و جنايت است در صورتى كه در واقع قتل